ره آورد سفر

لبهاشون می خندید طوری که سفیدی دندوناشون  صورتشونو روشن می کرد !

اما چشمهاشون !!

عمق نگاهشون پر از غم بود !

وقتی فکشون تکون می خورد حکایت خنده لبشونو نمی گفت،

بلکه از غم گذشته ،حکایتها میکرد !

ورقهای کتاب زندگیشون از اشکهایی که رو ش چکیده بود چروکیده بود !

اما وقتی خنده ی روی لبشونو با غم ته نگاهشون جمع می کردی،

یک کلمه را فریاد می کرد

امید

بله امید

امید برای ادامه زندگی اما با همتی بلندتر

همشون شاکر بودن!

خلاصه یه دنیا رو چندبار در نگاهشون دیدم !

/ 5 نظر / 14 بازدید
سنا

چهل شبانه گذر کرد بر زمين بى تو چهل شبانه بى عشق، بى يقين، بى تو پس از تو پيرهن سوگوار تا به ابد چه گريه ها که ندارد در آستين بى تو السلام علي الباکين علي الحسين التماس دعا.

بوی سیب

سلام این حکایت همه ی ما ست که در دنیایی محدود بسر می بریم قصه ی رنج وسختی زندگی همانست که حضرتش به آن تصریح کرد: لقد خلقنا الانسان فی کبد قصه ی دانه ای است که در زیر خاک دفن شده . آن تاریکی وسردی وسنگینی را با همه ی وجودش تحمل می کند دست وپا می زند برای بودن و جذب قطره ای آب .به سختی بن وجودش را به خاک محکم می کند وشروع می کند به بالا رفتن به امید رشد ودیدن نور وتنفس در هوای تازه وبالاخره شکفتن وثمر دادن.[گل] تا در هر مرحله ای تحمل فشار وشکافتن نکند نمی شکفد وبه مرحله ی بالاتر نمی رسد. وقتی نگاهمان به نور است ومنتظر شکفتن هم لبخند به لب داریم وامید در دل ، وهم دردی مقدس تحمل می کنیم که بشارت نزدیک شدن ارتقای مان...

زهرا

سلام. خوشبختی زندگیم . تجربه از دیروز ، استفاده از امروز و امیــــدبه فردا و امید به دیدارت مهربانم [لبخند]