تولد

دیشب با یه دست گل نرگس که تو ی دستای کوچولوش محکم

گرفته بود، اومد خونه ما وشیرین گفت مامانی برات گل

گرفتمبغل

گفتم چی باید بگی ؟

گفت تولدت مبارک بغل

و من بال در آوردم ،بغلش کردم وخودشو قبل از گلش بوئیدم!

بله یکسال دیگه با گفتگوی من و درسا پایان گرفت و وارد سال

جدید شدم.

دیدید توی کتابخانه قدیمی یه کتابو برمی دارید و با شتاب

 به طرف دیگه جلدش می اندازی ، خاک ازش بلند می شه

جوری که خاک حلقتونواذیت  می کنه وباعث می شه

سرفه  کنید؟

منم وقتی این یه سال رو پرت کردم اونطرف ازش خاک

 بلند شد جوری که سرفه ام گرفت !

من نفهمیدم که، چکار کردم توی این سالهای رفته !!   

/ 6 نظر / 3 بازدید
حمزه بجنوردي

سلام دوست عزيز وبلاگ زيبا و پرمحتوايي داري خوشحال ميشم به من هم سر بزني و اگه افتخار بدي با هم تبادل لينک کنيم http://iran-wiki.mihanblog.com/

د ل آرام

سلام دوست خوبم تولدون مبارک[گل] جواب این سینه های خاک خورده را چه کسی می دهد؟

گذرا

سلام ممنون از لطفتون.وبلاگ واقعا زیبایی دارین.دست به قلم شما محشره.

سپیده

چه جوری می تونم تو اد لیست شما باشم؟

سپیده

شاید منو نشناسین ولی همیشه نوشته هاتون دل گرمی برام

سپیده

شاید منو نشناسین ولی همیشه نوشته هاتون دل گرمی برام