چقدر دلتنگم از زمانه،

                      از این همه آفت ،

که میوه عمرم را لکه دار کرده ،

              کاش زودتر چیده می شدم تا این همه افسوس برعمر رفته ام را نمی خوردم!  

کاش سر دلتنگیم را می دا نستم که امشب دلم بسیار تنگ است وچشمه اشکم

خشکیده .

کاش دوباره از نو شروع میشد ،کاش سرمشق معلم را از رو می نوشتم تا امروز

این همه جریمه گریبانم را نگیرد،

 که چه با سرعت وقت می گذرد ومن باید همه را به یکبار تحویلش دهم در آنروز

که خیلی دورنیست.

 هنوز نمی دانم در این هستی کجای کارم!

بتو میگویم کاش تو مرا سرمشق خود می کردی وعبرت می گرفتی که تو نیستی

که خط زندگی را میکشی

کسی بسیار نزدیک در دوردست برای من وتو نقشه می ریزد!

بیا دوستش بداریم ، او منتظر ماست که برگردیم!!