مولانا ابیاتی داره که زنو اینجوری توصیف میکنه که زنها بدنبال زرو زیورند و از مردم

 

میخواد زن صفت نباشن یعنی زن بودن به پرداختن به زر وزیور و تصمیم های عجولانه است

 

و معمولاما درتاریخ و همینطوراطرافمون کم وبیش این جورزنا رو داریم و می بینیم!

 

می بینیم که رد انگشت خانمها ویترین براق زرگری هارو تیره وتار میکنه وصبحها که هنوز

 

هیچ زنی از خونه بیرون نیومده زرگرا دارن شیشه هاشونو میسابن تا رویای طلایی زنهارو

 

تحقق ببخشن .

اما دیدیم زنان مرد صفتی که دوردنیا رو خط کشیدن و کعبه به دورسرشون طواف کرده و

 

حسن بصریها در مقابلشون  تلمذ کردند تا عرفان بیاموزند! 

در تاریخ یا اطرافمون دیدیم زنانی که بهشت زیر پاشونه و از دامنشون مردا به معراج رفتند

وتوی این میون درتاریخ اسلام یه زنی قبل از بعثت نبی اکرم عاشق او میشه اونم زنی که

 

بزرگان قومش آرزوی وصال  خودشو و مالشو از شب تا صبح تو سرشون می پروروندند و

 

صبح با دست خالی از خونش رونده میشدند .

او عاشق مردی میشه که تحت لوای شبانی تمرین نبوت میکنه تا روزی مبعوث بشه برای

 

اینکه مکارم اخلاق رو به تمامی به بشریت هدیه کنه و خدیجه شاید به این صراحت نمی دونه

 

امادرعالم خودش عاشق محمده اونم ازنوع امینش .

ملامتها رو به جان میخره و نگاه جستجو گر مردم رو بی اعتنا رد میکنه وازاو خواستگاری

 

میکنه وپا به خونه ای میذاره که مهریه وکابینشو خودش پرداخت کرده!

 

واین عشق آسمونی آنقدر تو دلش رسوخ میکنه که تمام اموالشو درراه اهداف محبوبش خرج

 

میکنه جوری که بعد از وفاتش پیامبر بیاد خدیجه ام المومنین واول بانوی اسلام تا رحلت

 

خودش اشک میریزه .!

 

خوبه توی این ایام به این فکر کنیم که رنگی از زنانگی خدیجه سلام الله علیها گرفته ایم؟

یا این عشقهای ازپی رنگی چقدر به اون عشق آسمونی شباهت داره؟

واینکه ازاراده مردانه این زن چقدر به ارث بردیم ؟

ویا اینکه برای عشقمون چقدر مایه میذاریم؟

دروغ نگیم!!!