تا که چو طاووس ٬ از درم آمد ؛ یکسره گل کرد ٬ باغ امیدم

 زلف سیاهش ٬ شام وصالم ؛ روی چو ماهش ٬ بخت سپیدم

چون زدر آمد ٬ ماه بر آمد ؛ دربه رخ غیر ٬ بستم و بستم

تا نفس صبح ٬ بس گل بوسه ٬ زان لب شیرین ٬ چیدم و چیدم؛

رام تر از رام ٬ آمد و بنشست؛ از می چشمش ٬ مست شدم مست

از گل لبهاش ٬ بوسه ربودم ؛ وز قد رعناش ٬ ناز خریدم

وهکه چه شب ها٬ با سخنش گرم ٬ در سفر عشق ٬ رفتمو رفتم

شاد شدم شاد ٬ در نگهش مست ؛ معنی جان را٬ دیدم و دیدم

گفت : امیدا ! عشق چه باشد ؟ گفتمش : ای یار ! معنی جان است

هدیه ی جان را ٬ از تو گرفتم ؛ بر قلل عشق٬ با تو رسیدم .

چون شب آخر٬ عزم سفر کرد ؛ لرزه ی عالم٬ در تنم افتاد

بار خدایا ! جز تو که داند! وقت وداعش٬ من چه کشیدم ؟

وای چه بودم٬ در پی آن یار؟ سینه غم آلود٬ دیده گهربار

آه کشیدم ؛ اشک فشاندم ؛ زانهمه حسرت٬ لب بگزیدم

جان من آخر٬ از بر من رفت ؛ دل زکفم برد ؛ دلبرمن رفت

وای فروریخت٬ خانه ی عمرم؛ آه خزان شد٬ باغ امیدم .

این ابیات از مهدی سهیلیه که روزای اول عروجت تو دفترچه خاطراتم نوشته

بودم انگاربعد از سالها  این ابیات از غم دلم دوباره پرده برداشت.

مثل چنین شبی سال 66 آه کشیدم ؛ اشک فشاندم ؛ زانهمه حسرت٬ لب بگزیدم !!