امروز یه تار موم هی میومد جلوی چشمم و اذیتم می کرد اولش فکر کردم نخ

روسریمه ,  خلاصه کندمش دیدم دردم اومد !

نگاش کردم دیدم چقدر سفیده و هی  جولون می داد تا من ببینمش 

 انگار می خواست چیزی بگه

همینطوری با دقت نگاش کردم

علاقه ای بینمون ایجاد شد انگار نمی خواستم رهاش کنم

ولی بهم گفت حواست هست

داری به ایستگاه آخر نزدیک می شی

خودتو جمع وجور کن

اینو گفت ومن شنیدم و رفت !!؟