امروز برای رفتن به کلاس سوار تاکسی شدم ، از قضا راننده تاکسی پیرمرد

نازنینی بود که حدود 80-75 سال سن داشت . خلاصه سروروش سفید بود .

ظاهرا خصلت رانندگی اینه که حرفی بزنن و سکوت را بشکنند،

گفت آب وهوا خوبه ؛انصافا خدا سنگ تموم گذاشته اگر یخ بندون هم بشه دیگه

نعمت تمومه  و کثیفی زمین تموم میشه !

بعد با طعنه گفت ما ایرانیاهم که الحمدلله خیلی خوبیم ...!!

و دو جمله گفت که برام خیلی مهم شد.

ا ولا از پسرش گفت که دمرو تا اونوقت ظهر (ساعت 1) خوابیده .!

پیرمردراننده گفت : بهش می گم پسر! تا آخر عمرتم که دمرو بخوابی از زمین

هیچی گیرت نمیاد!

اصلا زمین چیزی نداره که بده !

بلکه باید روتو به آسمون کنی، روتو به خدا کنی ا ونوقت صاحب همه چی

می شی.

بعدهم گفت حروم خوری تنها دزدی کردن نیست حروم خوری حرص زدنم هست

وقتی مال خودته اما داری مثل لاشخورا می خوری ودر خوردنش حرص

می زنی ،خوب اینم یه جور حروم خوری دیگه.