بهش گفتم غم که میاد انگار آدم را می خواد با خودش ببره و خیال می کنی که آخر خط و

و وقت رفتنه ’همه چیز سیاه میشه و تو دیگه فکری نداری جزاینکه هی به خودت بگی

 چه کار کنم

اما بلند شو وروی خودت مسلط شو

غم رو فرو بده در تاریکترین زاویه وجودت جوری که خودتم ازش خبر دار نشی

اونوقت ببین که هنوز اول خطی

تودوره زندگیت بازم غمگین میشی اونوقت سرپوش غم قبلی رو برمی داری و می بینی که

هنوز تازه است .

فقط تو روتو ازش برگردونده بودی وامروز با غم جدید فقط به اون سر زدی !

وطعم تلخش دوباره دهنتو گس کرد.

با این یکی هم همین کارو بکن موفق می شی

مثل دریا ...