دلم چقدر گرفته

مدتهاست در قبضم

مدتهاست دانسته هام رو نمی تونم با واقعیت تطبیق بدم

مدتهاست می خندم اما درپس این خنده بغضی سنگین آزارم می ده

مدتهاست می خوام نباشم

مدتهاست دریای دلم طغیان نکرده و از دوچشمم رودی جاری نشده

مدتهاست در حین خنده می فهمم که می سازم تا بخندم

مدتهاست می خواهم . . .