دیشب با یه دست گل نرگس که تو ی دستای کوچولوش محکم

گرفته بود، اومد خونه ما وشیرین گفت مامانی برات گل

گرفتمبغل

گفتم چی باید بگی ؟

گفت تولدت مبارک بغل

و من بال در آوردم ،بغلش کردم وخودشو قبل از گلش بوئیدم!

بله یکسال دیگه با گفتگوی من و درسا پایان گرفت و وارد سال

جدید شدم.

دیدید توی کتابخانه قدیمی یه کتابو برمی دارید و با شتاب

 به طرف دیگه جلدش می اندازی ، خاک ازش بلند می شه

جوری که خاک حلقتونواذیت  می کنه وباعث می شه

سرفه  کنید؟

منم وقتی این یه سال رو پرت کردم اونطرف ازش خاک

 بلند شد جوری که سرفه ام گرفت !

من نفهمیدم که، چکار کردم توی این سالهای رفته !!