آدم جلوی آینه که می ایسته دائم خودشو مرتب می کنه زوائدشو

 برطرف می کنه چیزایی به خودش اضافه می کنه 

 خلاصه خودشوخوشگل می کنه

 ژستی می گیره ولبخندی می زنه و منتظره تا یکی بیاد بهش بگه

 مقبولی! بیا کنارم بشین که بهت افتخار می کنم !

مایه مباهاتمی! بعد دست آدمو می گیره، می بره بالا وبهمه نشون می ده

 ومی گه اینه اونی که من می خواستم!

تودنیابرای هررفتارما یه آینه است برای اینکه خودمونوتوش نگاه کنیم0

 هر کاری می کنیم فورا نشونمون می ده و ...

وما منتظریم تا او بیاد ، ببینه و مارو کنار خودش بنشونه 0

تا حالا نگاه کردیم به خودمون ...

 برای انتظار!

 و برای اینکه مقبول بیفتیم !

توی این دنیا چقدر خودمونو ورانداز کردیم ؟

بذارید یه سوال کنم از خودمون ؟!

روز وشب عید میلاد همه جا شربت می دادن وما هم خوردیم

چقدر لذت داد !وچقدر چسبید !

راستی لیوانشو کجا انداختیم؟

آخر شب که شد یه رفتگر اهل دل میون همه رفتگرای شهر

آروم آروم جاروشو رو زمین می کشید 

 دلش گرفت!؟ آهی کشید !

 یهو یه وجود نورانی  رو دید

که دستشو روشونش گذاشته و بهش می گه خسته نباشی برادر !

اینا به خاطر من

تورو به زحمت انداختن !

بخاطر من اونارو ببخش  !!