جمعه شب مصادف بود با شب شهادتت برای همه پیامک فرستادم تا با

هدیه ای یادت کنند و در انتها نوشته بودم که تامل کنند...

در باب تو وهمه لاله های سربلند !

فکر کردم که چیزی بگم

یا چیزی بنویسم تا شاید دوباره یادت زنده شود...

نه اینکه از یادم رفته باشی !

نه اینکه نتونم در باره تو بنویسم!

که هزاران برگ درباره توتوان شنیدن می خواهد ومن نمیابم! 

اما باید بگم نشد که بگم ونشد که بنویسم...

اما ازتو می پرسم، میشه آدم طعم شیرین گیلاس رو در تابستانی گرم

فراموش کنه ؟

میشه آدم طعم تلخ بادامی را در زمستانی سرد ازیاد ببره؟ 

اما،بگم که طعم گس زندگی امروز،همه چیزرا به تاخیر انداخته است0

ولاله هم از شرم رویت سر بزیر افکنده است !

یادت بخیر جاودانه مرد زندگی کوتاهم

                                                  ولاله نیز از شرم رویت سر بزیر افکنده است