امشب داشتم کمدمو تمیز می کردم به یه کاغذ برخوردم که دیدم دقیقا 25 سال پیش

شاید مثل یه همچین شبایی روی کاغذ نوشتمش !

نمی دونم گوینده این کلمات کیه هرکه هست انگار از نای من بیرون اومده وتوی

اون شرایط این کلمات بهم چسبیده بود.

امشب که دوباره خوندمش نسبت بهش همون تازگی و احساسو دارم

بیادت و به عشق ومحبتت اینجا به یادگار می ذارم ومی گم همه دیشب با صلواتی

تو رو مهمون خونشون کردن

بیاد ماباش

وهمچنان در خاطر منی

واما اون نوشته قدیمی

ای رفته از برم به دیاران دوردست!

با هر نگین اشک به چشم تر منی

هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست

در خاطر منی

هر شامگه که جامه نیلین آسمان

پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است

هر شب که مه چو دانه ی الماس بی رقیب

بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است

آن نجوا و زمزمه های شبانه را

یادآور منی

در خاطر منی

 در موسم بهار

کز مهر بامداد

آن لحظه ای رمیده زمن در بر منی

در خاطر منی

 تنها توئی توئی که روشنگر منی

 در باور منی

در خاطر منی 

با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز

پنداشتی که نور تو خاموش می شود؟

و آن عشق پایدار فراموش می شود؟

نه ای امید من!

دیوانه ی توام

افسونگر منی

هر جا به هر زمان

در خاطر منی.

 21فروردین سالروز شهادت نازنین من !