الان فیلم بوی پیراهن یوسف داره پخش میشه !

یاد گذشته مثل ضربان قلب داره توی ذهنم گروپ گروپ می کنه !

اما از این میون یاد اسارت وآزادی  توی هوای گرم آنروزا اشک آدمو مثل

نم نم بارون که روی زمین خاک گرفته می پاشه وشامه آدم پرازبوی بارون

میشه روی گونه ها جاری می کنه !

اما تو این میون به یاد اسارت خودم توی زندون هوی وهوسم افتادم ودلتنگ

آزادی وبال وپرزدن زیر نور خدا شدم!

بله اسارت و زنجیر دست و پامو به زمین قفل کرده!

من می خوام بپرم !

اما اسیرم !

منو آزاد کنید!

الهی هذا مقام العائذ بک من النار

واسارت توی این دنیا همون آتشه که ازش بخدا پناه می برم!!

وگاهی بوی پیراهن یوسف از نزدیکترین فاصله نیز استشمام نمی شه!

وفقط صدای غل وزنجیرتنها موزیکی است که بهش عادت کردم!